جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یالقوز
(اِ.) = یالغوز.۱- شخص مجرد، بی زن و فرزند.۲- بی قید و بند، کسی که مشکل...
معین
ی
یاسمین
(سَ) (اِ.)= یاسمن: گلی است خوشبو به رنگ زرد، سفید یا کبود.
معین
ی
یاری گر
(گَ) (ص فا.)۱- کمک کار.۲- نیرو دهنده.
معین
ی
یارب
(رَ) (اِ.) (ندا.) پروردگارا، ای خدا.
معین
ی
یله کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) رها کردن، واگذاشتن.
معین
ی
یقه سفید
(~. س) (ص مر.)۱- (عا.) کارمند دفتری یا دارای شغلی که مستلزم آلودگی دس...
معین
ی
یعسوب
(یَ) (اِ.)۱- پادشاه زنبوران عسل.۲- رییس بزرگ.
معین
ی
یزنه
(یَ نِ) (اِ.) آیزنه ؛ شوهر خواهر.
معین
ی
یده چی
(~.) (ص مر.) جادوگری که ایجاد برف و باران با سحر و جادو را میداند.
معین
ی
یحموم
(یَ) ۱- (ص.) سیاه.۲- (اِ.) دود.۳- (اِخ.) نام اسب امام حسین و اسب هشام ...
«
‹
3221
3222
3223
3224
3225
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها