جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یانکی
(اِ.) نامی تحقیرآمیز برای آمریکاییان خاصه نظامیان آمریکا.
معین
ی
یاقوتی
۱ - (اِ.) نوعی از انگور که دانههای آن ریز و سرخ رنگ است.۲- (ص نسب.) ب...
معین
ی
یاسا
(اِ.)۱- فرمان و حکم پادشاهی.۲- قانون و مجازات مغولی.
معین
ی
یارگی
(رَ) (اِ.)۱- یارایی، توانایی.۲- مجال، فرصت.
معین
ی
یلمان
(یَ) (اِ.)۱- لبة تیغ.۲- ضرب شمشیر.
معین
ی
یقطین
(یَ) (اِ.) هر بوته که بر زمین پهن شود چون خربزه، کدو، خیار و جز آن.
معین
ی
یشم
(یَ) (اِ.) یشپ ؛ از سنگهای معدنی گران بها به رنگهای سبز تیره و کبود....
معین
ی
یرلیغ
(یَ) (اِ.) حکم و فرمان پادشاه. ؛ ~ خانی: فرمان پادشاه (ایلخانان و دو...
معین
ی
یخچال
(~.) (اِمر.)۱- محل نگاهداری یخ.۲- وسیلهای که با نیروی برق کار میکند ...
معین
ی
یتاقی
(یَ) (ص.) پاسبان، نگهبان.
«
‹
3221
3222
3223
3224
3225
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها