جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یخچال
(~.) (اِمر.)۱- محل نگاهداری یخ.۲- وسیلهای که با نیروی برق کار میکند ...
معین
ی
یتاقی
(یَ) (ص.) پاسبان، نگهبان.
معین
ی
یلمان
(یَ) (اِ.)۱- لبة تیغ.۲- ضرب شمشیر.
معین
ی
یقطین
(یَ) (اِ.) هر بوته که بر زمین پهن شود چون خربزه، کدو، خیار و جز آن.
معین
ی
یشم
(یَ) (اِ.) یشپ ؛ از سنگهای معدنی گران بها به رنگهای سبز تیره و کبود....
معین
ی
یرقان
(یَ رَ) (اِ.) بیماری زردی، نوعی بیماری که در اثر اختلالات کبد به وجود...
معین
ی
یخه
(یَ خِ) (اِ.)۱- گریبان، یقه.۲- قسمتی از لباس که در دور گردن قرار میگی...
معین
ی
یتاق
(یَ) (اِ.) کشیک، نگهبانی.
معین
ی
یللی تللی کردن
(~. تَ لَُ. کَ دَ) (مص ل.) ولگردی و هرزه گردی کردن، عمر را به بطالت گذ...
معین
ی
یفاع
(یَ) (اِ.) زمین بلند، پشته.
«
‹
3228
3229
3230
3231
3232
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها