جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یعنی
(یَ) (جملة فعلی)۱- قصد میکند او (مفرد مذکر غایب از فعل مضارع از مصدر...
معین
ی
یسار
(یَ) (اِ.)۱- طرف چپ.۲- چهرهای که د یدن آن نحوست و شومی میآورد.
معین
ی
یدک کش
(~. کَ یا کِ) (ص فا.)۱- آن که افسار یدک را در دست دارد و همراه برد.۲-...
معین
ی
یخ بندان
(~. بَ) (اِمر.)۱- شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب.۲- قسمتی از دوران چهار...
معین
ی
یاوه گشتن
(~. گَ تَ) (مص ل.) گُم شدن.
معین
ی
یک زبان
(~. زَ) (ق مر.) متفق القول، یک - دل.
معین
ی
یونولیت
(یُ نُ) (اِ.) نام تجاری مادهای سبک و متخلخل و معمولاً سفید که در بست...
معین
ی
یوزک
(زَ) (اِمر.) توله سگ شکاری.
معین
ی
یو
یونانی
معین
ی
یک روند
(~. رَ وَ) (ق.) (عا.) پیاپی، پشت سر هم.
«
‹
3231
3232
3233
3234
3235
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها