جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آباد
(اِ.) جِ ابد؛ جاوید بودنها.
الف
معین
آب چلو
(چِ لُ) (اِمر.) آبی که برنج در آن جوشیده باشد، ابریس، آشام، آشاب.
الف
معین
آباجی
(اِمر.) خواهر، آبجی.
الف
معین
آب چشی
(بْ. چِ یا چَ)(حامص. اِمر.) غذایی که نخستین بار در حدود شش ماهگی به ک...
الف
معین
آباء علوی
(~ عُ یُ) (اِمر.)پدران آسمانی، کنایه از: هفت سیاره یا هفت آسمان.
الف
معین
آباء سبعه
(ء ِ سَ عَ) (اِمر.) هفت پدران، کنایه از: هفت سیاره.
الف
معین
آباء
(اِ.) جِ اَب.۱ - پدران، اجداد.۲- کشیشان.
الف
معین
آبتاب
(ص مر.) مشعشع، درخشان.
الف
معین
آبدارو
(اِمر.)۱ - زفت رومی.۲- مومیایی.
الف
معین
آباژور
(اِمر.) حباب و سرپوشی برای چراغ و مانند آن که نور را به پایین افکند.
«
‹
10
11
12
13
14
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها