جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آلست
(لَ) (اِ.) = آلسن: نک آلر.
الف
معین
آلوده
(دِ) (ص مف.)۱- مالیده به چیزی، آغشته.۲- آغشته شده، کثیف.
الف
معین
آلودن
(دَ) ۱- (مص م.) آغشته کردن، آلوده کردن.۲- (مص ل.) کثیف شدن.
الف
معین
آلوئک
(ئ َ) (اِ.) سنگهای آهکی کوچکی که داخل سفال یا آجر پخته باشد. آلودک هم...
الف
معین
آلو
(اِ.) درختی از تیرة گل سرخیان از دستة بادامیها و دارای انواع متعدد ا...
الف
معین
آماسیدن
(دَ) (مص ل.) باد کردن، ورم کردن.
الف
معین
آلیاژ
(اِ.) جسمی که از ترکیب دو یا چند فلز به وسیلة ذوب کردن، به دست میآید...
الف
معین
آماسانیدن
(دَ)(مص م)ایجاد برآمدگی کردن، متورم کردن. آماهانیدن و آماهیدن هم گفته ...
الف
معین
آلی
(ص نسب.)۱ - سرخی.۲ - سرخی نیم رنگ.
الف
معین
آماس
(اِ.) = آماز: ورم، برآمدگی، آماده و آماز نیز گویند.
«
‹
72
73
74
75
76
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها