جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آورک
(وَ رَ) (اِ.) اورک. تاب، تاب خوردن.
الف
معین
آوانتاژ
(اِمص.) نادیده گرفتن خطاهای کوچک در برخی از بازیهای گروهی.
الف
معین
آوره
(رَ) (اِمر.) معبر آب، آبراهه.
الف
معین
آوام
(اِ.) رنگ، لون. اوام نیز گویند.
الف
معین
آورند
(رَ) (اِ.) نک اروند.
الف
معین
آواشناسی
(شَ) (حامص.) صوت شناسی، مطالعه و توصیف علمی آواهای زبان.
الف
معین
آورنجن
(وَ رَ جَ) (اِمر.)۱- دست بند، دست برنجن.۲- خلخال، پای آورنجن.
الف
معین
آوازه شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.)۱- شهره شدن.۲- مایة عبرت گشتن.
الف
معین
آوردیدن
(وَ دَ) (مص ل.) جنگ کردن، نبرد کردن.
الف
معین
آوازه خوان
(~. خا) (ص فا. ص مر.) کسی که آواز خواند، خوانندة حرفهای.
«
‹
93
94
95
96
97
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها