جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نهمار
(نِ یا نَ)۱- (ص.) بزرگ، عظیم.۲- بسیار، فراوان.۳- (ق.) کاملاً، واقعاً....
معین
ن
نهانزاد
(نِ) (اِ.) گیاههایی که دارای ریشه و ساقه و برگ میباشند و گل ندارند.
معین
ن
نهاد
(نِ یا نَ) (اِ.)۱- طبیعت، سرشت، ذات.۲- نژاد، نسب.۳- رسم، روش.
معین
ن
نمیدن
(نَ دَ) (مص ل.)۱ - نم کشیدن.۲- توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چی...
معین
ن
نهل
(نَ هَ) (مص ل.)۱- آشامیدن، نوشیدن آب.۲- تشنه شدن.
معین
ن
نهان دانگان
(~. نِ) (اِمر.) به دستهای از گیاهان گفته میشود که در آنها تخمک در د...
معین
ن
نهاب
(نِ) (مص م.) غارت کردن.
معین
ن
نمید
(نُ) (ص.) ناامید، مأیوس.
معین
ن
نهفته
(نُ هُ تِ) (ص مف.) پنهان، پوشیده.
معین
ن
نهان خانه
(~. نِ)(اِمر.)۱ - خلوت خانه، جایی که در آ ن چیزی را پنهان کنند.۲- مقبر...
«
‹
102
103
104
105
106
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها