جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نسی
(نَ) (ص.)۱- آن که بسیار فراموشکار است، کثیرالنسیان.۲- کسی که او را در...
معین
ن
نشوت
(نَ وَ) (مص ل.)۱- مست شدن، نشئه شدن.۲- (اِمص.) مستی.
معین
ن
نشخوار
(نُ خا) (اِ.) حالتی است در حیوانات نشخوارکننده که غذای نیم جویده را از...
معین
ن
نشاختن
(نِ تَ) (مص م.) نشانیدن، تعیین کردن.
معین
ن
نسکبا
(نَ) (اِ.) آش عدس.
معین
ن
نشوان
(نَ) (ص.) مَست.
معین
ن
نشتر
(نِ تَ) (اِ.) نک. نیشتر.
معین
ن
نشاب
(نَ شّ) (ص.)۱- تیرساز، تیرگر.۲- گیرنده و پرتاب کنندة تیر.
معین
ن
نسک
(~.) (اِ.) هر بخش از بیست و یک بخش اوستا که به منزلة فصل و باب است.
معین
ن
نشوء
(نُ) (مص ل.)۱- روییدن، پرورش یافتن.۲- نوپیدا شدن.
«
‹
65
66
67
68
69
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها