جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نعل بند
(نَ. بَ) (ص فا.) کسی که چهارپایان را نعل کند.
معین
ن
نظریه
(نَ ظَ یِّ) (اِ.) رأی، عقیده، فکر. ج. نظریات.
معین
ن
نظارت
(نَ رَ) (اِمص.) ۱- نگریستن، دیدن.۲- مراقبت در انجام کاری.
معین
ن
نعل
(نَ) (اِ.)۱- کفش.۲- قطعه آهنی که زیر سُم چهارپایان میزنند برای محافظ...
معین
ن
نظرپاک
(~.) (ص مر.) کسی که نظرش آلوده به هوی و هوس نیست.
معین
ن
نعق
(نَ) (مص ل.) آواز کردن، غراب.
معین
ن
نظره
(نَ رَ یا رِ) (مص م.)۱- یک بار نگریستن، یک دفعه نظر انداختن.۲- لمحه....
معین
ن
نعش
(نَ) (اِ.) جنازه، جسد.
معین
ن
نظرتنگ
(~. تَ) (ص مر.)۱- کوته فکر، دون همت.۲- بخیل، خسیس.
معین
ن
نعره
(نَ رِ) (اِ.) فریاد، بانگ بلند.
«
‹
74
75
76
77
78
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها