جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نظرباز
(~.) (ص فا.)۱- کسی که به نگریستن به چهرة زیبارویان عادت دارد.۲- شعبده...
معین
ن
نعوذ
(نَ) (فعل.) پناه میبریم.
معین
ن
نعامه
(نَ مِ) (اِ.) شترمرغ.
معین
ن
نظر کرده
(~. کَ دِ) (ص مف.) (عا.) مورد توجه و عنایت درگاه الوهیت واقع شده.
معین
ن
نفور
(نَ) (ص.) رمنده، دور شونده، نفرت کننده.
معین
ن
نفریده
(نَ دَ یا نِ دِ) (اِمف.)۱- نفرین کرده، لعن شده.۲- ناپسند دانسته، مذموم...
معین
ن
نفایس
(نَ یِ) (اِ.) جِ نفیسه ؛ چیزهای گران بها و نفیس.
معین
ن
نغن
(~.) (اِ.) نان، خبز.
معین
ن
نفوذ
(نُ) (اِ.) اثر کردن در چیزی، داخل شدن در چیزی.
معین
ن
نفریدن
(نَ دَ) (مص م.) نفرین کردن، لعنت کردن.
«
‹
78
79
80
81
82
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها