جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ر
معین
راصد
(ص) (اِفا.)۱- مراقب، چشم دارنده.۲- چشم به راه.۳- منجم، اخترشمار. ج. ر...
ر
معین
رانگا
(اِ.) = رامکا: سینی فلزی مستطیل که حروف چیده شدة دستی را در آن گذارند...
ر
معین
رامح
(مِ) (اِفا.)۱- نیزه زن.۲- نیزه دار.
ر
معین
راشی
(اِفا.) رشوه دهنده و رشوه گیرنده. راشیتیسم (اِ.) عارضة نرم شدن استخ...
ر
معین
رانکی
(نَ) (اِ.) تسمة عقب پالان که بر ران چهارپا قرار گیرد، پاردم. ؛~ کسی ...
ر
معین
رام
(ص.)۱- مطیع، فرمانبردار.۲- خو گرفته، آموخته.۳- در آیین زردشتی، یکی از...
ر
معین
رانندگی
(نَ دِ) (حامص.) عمل و شغل راننده.
ر
معین
رالی
۱- نوعی مسابقة اتومبیل - رانی با مساحت طولانی که در جادهها و با قوان...
ر
معین
راننده
(نَ دِ) (ص فا.) آن که وسایل نقلیه را میراند، شوفر.
ر
معین
راقی
(اِفا.)۱- بالا رونده، جلو رونده.۲- افسونگر.۳- تحصیل کرده.
«
‹
9
10
11
12
13
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها