جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ز
معین
زندگینامه
(~. مِ) (اِمر.) شرح حال، گزارشی از رویدادهای زندگی یک یا چند تن.
ز
معین
زنخ بر خود زدن
(~. بَ. خُ. زَ دَ) (مص ل.) شرمنده شدن، سرافکنده شدن.
ز
معین
زندگی
(~.) (حامص.)۱- زنده بودن، زیست، حیات.۲- مدت عمر.۳- وضع مالی.۴- مال و ...
ز
معین
زنخ
(زَ نَ) (اِ.) چانه.
ز
معین
زندگانی
(زِ دَ یا دِ) (مص ل.)۱- زیستن.۲- عمر.
ز
معین
زنجیری
(زَ) (ص نسب.) دیوانه، خطرناک.
ز
معین
زندواف
(زَ) (ص مر.)۱- سرودخوان.۲- خوش آواز.۳- بلبل.
ز
معین
زنجیره
(زَ رِ) (اِ.)۱- رشته، هر چیز شبیه به زنجیر.۲- چرخه ؛ مجموع فرایندهای م...
ز
معین
زنده پیل
(زَ دِ) (اِمر.) فیل بزرگ.
ز
معین
زنجیرزنی
(~. زَ) (حامص. اِ.) مراسم عزاداری به ویژه در ماه محرم که در آن عزادارا...
«
‹
36
37
38
39
40
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها