جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ز
معین
زیست
(مص مر.) زندگی، حیات.
ز
معین
زیرخرد
(خُ) (اِمر.) لحنی است از موسیقی قدیم.
ز
معین
زیزفون
(زُ) (اِ.) گیاهی است از تیرة پنیرکیان، برگهایش منفرد کامل و دندانه د...
ز
معین
زیرخاکی
(ص نسب. اِ.) اشیای عتیقه که از زیر خاک بیرون آورند.
ز
معین
زیرکی
(رَ) (حامص.) هوشیاری.
ز
معین
زیرجامه
(مِ یا مَ) (اِمر.) جامة نازکی که زیر شلوار پوشند، زیرشلواری.
ز
معین
زیرکش
(کَ یا کِ) (اِمر.) یکی از مقامات موسیقی قدیم ؛ حسینی.
ز
معین
زیربنا
(بَ) (اِ.)۱- مساحت ساختمان.۲- زمینی که در آن ساختمان بنا شدهاست.۳- ا...
ز
معین
زیرک سار
(~.) (ص مر.) باهوش.
ز
معین
زیراکس
(کْ سْ) (اِ.) نام تجارتی دستگاهی است که برای اولین بار فتوکپی به صورت...
«
‹
56
57
58
59
60
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها