جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ل
معین
لرز کردن
(لَ. کَ دَ) (مص ل.) لرزیدن بر اثر سرما یا تب.
ل
معین
لشتن
(لِ تَ) (مص م.) لیسیدن، لیس زدن.
ل
معین
لزگه
(لَ گَ یا گِ) (اِ.) (عا.) تکه، قطعه، قاچ.
ل
معین
لرز
(لَ رْ) (اِ.) لرزه، رعشه.
ل
معین
لشاب
(لَ) (اِمر.) جایی که در آن آب ایستاده و در وی علف و نی بروید، باتلاق.
ل
معین
لزوماً
(لُ مَ نْ) (ق.) ضرورتاً، حتماً.
ل
معین
لرد
(لَ)(اِ.)۱- خارج، بیرون.۲- میدان، صحرا.
ل
معین
لش کشی
(لَ. کِ) (حامص.) مرده کشی.
ل
معین
لزوم
(لُ) (مص ل.)۱- پیوسته ماندن با کسی.۲- لازم شدن، ضرورت.
ل
معین
لش کش
(لَ کِ یا کَ) (ص فا.) = لش کشنده:۱- ارابه و جز آن که با آن لش گوسفند ر...
«
‹
31
32
33
34
35
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها