جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نژم
(نِ یا نُ) (اِ.) نک نزم.
معین
ن
نویان
(اِ.)مأخوذ از مغولی به معنای شاهزاده، امیر.
معین
ن
نونهال
(نُ. نِ) (اِمر.)۱- نهال تازه، درخت جوان.۲- کنایه از: کودک، خردسال.
معین
ن
نکبت
(نَ یا نِ بَ) (اِ.) خواری، فلاکت، بدبختی.
معین
ن
نگون بخت
(نِ بَ) (ص مر.) بدبخت، سیاه بخت.
معین
ن
نگاهبان
(~.) (اِ.) پاسبان، مراقب.
معین
ن
نکویی
(نِ) (حامص.) نیکی، نیکویی.
معین
ن
نکباء
(نَ) (اِ.) باد نامساعد.
معین
ن
نگون
(نِ) (ص.) خم شده، واژگون.
معین
ن
نگاه داشتن
(~. تَ) (مص م.)۱- نگه داری کردن.۲- متوقف ساختن.
«
‹
121
122
123
124
125
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها