جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نیشتر
(تَ) (اِ.) آلت نوک تیزی که با آن رگ میزدند.
معین
ن
نیز
۱ - کلمة ربط و عطف.۲- دیگر، بار دیگر.
معین
ن
نیم چرخ
(اِمر.) (عا.) برخاستن از روی زمین نه به کمال به نحوی که بدن خمیده نمای...
معین
ن
نیم بسمل
(بِ مِ) (ص مر.) نیم کشته، حیوانی که هنو ز جان داشته باشد.
معین
ن
نیش غولی
(ص نسب.)۱- منسبوب به نیش (ناب) غول.۲- خرافی، خرافاتی. ؛ایراد ~ایراد ن...
معین
ن
نیروگاه
(اِ.) مجموعهای برای تولید انرژی.
معین
ن
نیوشه
(نِ ش) (حامص.) دزدیده به گفتگوی دیگران گوش دادن.
معین
ن
نیوشا
(نِ) (ص فا.) شنوا، درک کننده.
معین
ن
نیواره
(نِ رِ) (اِ.) وردنه ؛ چوبی استوانهای که خمیر نان را با آن پهن میکنند...
معین
ن
نیو
(ص.) دلیر، شجاع، پهلوان.
«
‹
135
136
137
138
139
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها