جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
پ
معین
پارچه پارچه
(چِ. چِ) (ص مر.) پاره پاره، لخت لخت.
پ
معین
پارسی زبان
(زَ) (ص مر.)۱- آن که به پارسی سخن گوید.۲- فصیح، بلیغ.
پ
معین
پاراوان
(اِ.) تجیر، دیوار مانندی که از تخته و پارچه ساخته میشود و به وسیلة آ...
پ
معین
پادگان
(دِ) (اِمر.)۱- محل اسکان گروهی از سربازان که برای محافظت محلی در آنجا...
پ
معین
پازاج
(اِ.)۱- ماما، قابله.۲- زنی که به بچه شیر میدهد، دایه.
پ
معین
پارچه
(چِ) (اِمصغ.)۱- پاره، تکه.۲- هر چیز بافته شده.
پ
معین
پارسه
(س ِ) (اِمر.)۱- گدایی، پرسه.۲- گدا.
پ
معین
پاراو
(ص.) پیرمرد.
پ
معین
پادو
(اِمر.) گماشته، کسی که پی فرمانها میرود.
پ
معین
پارینه سنگی
(~. سَ) (اِمر.) عصر حجر، پالئولتیک. نام دورهای از ماقبل تاریخ که در آ...
«
‹
5
6
7
8
9
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها