جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ژ
معین
ژکور
(ژَ) (ص.)۱- بخیل.۲- دزد.
ژ
معین
ژوله
(لِ یا لَ) (اِ.) چکاوک.
ژ
معین
ژنریک
(ژِ نِ) (ص.)۱- کُلّی، همگانی.۲- فاقد نام تجارتی.
ژ
معین
ژفکاب
(ژَ) (اِمر.) نک ژفک.
ژ
معین
ژکان
(ژَ) (ص فا.) کسی که از روی خشم زیر لب با خود حرف بزند.
ژ
معین
ژولانیدن
(دَ) (مص م.) آشفته کردن.
ژ
معین
ژنرال آجودان
(~.) (اِمر.) مقام نظامی تشریفاتی که از سوی فرمانده کل تعیین میشود.
ژ
معین
ژکال
(ژُ) (اِ.) نک زغال.
ژ
معین
ژول
(اِ.)۱- چین و شکن.۲- (ص.) ژولیده، پریشان.
ژ
معین
ژنرال
(ژِ نِ) (اِ.) عنوانی است مربوط به افسر عالی رتبه در ارتشهای خارجی.
«
‹
6
7
8
9
10
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها