جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ک
معین
کارآزمایی
(زِ) (حامص.) تجربه، آزمایش.
ک
معین
کاجی
(ق.) کاش، کاشکی.
ک
معین
کات
(اِ.) زاج، زاگ. ؛ ~ کبود زاج کبود، رنگ مس.
ک
معین
کار کردن
(کَ دَ) (مص ل.)۱- عمل کردن، به جا آوردن.۲- به کاری پرداختن.۳- تأثیر کر...
ک
معین
کاج
(اِ.) درختی است با برگهای سوزنی که چون یک دفعه نمیریزند، همیشه سبز ب...
ک
معین
کابینه
(نِ) (اِ.)۱- دفتر، اتاق کار.۲- مجموع وزیران یک دولت.
ک
معین
کاراکتر
(تِ) (اِ.)۱- شخصیت، منش.۲- هریک از اشخاص معرفی شده در یک داستان، نمای...
ک
معین
کار چاق کنی
(کُ) (حامص.) دلالی.
ک
معین
کاثر
(ثِ) (ص.) بسیار، کثیر.
ک
معین
کابینت
(نِ) (اِ.) قفسه دردار، گنجهای که دارای طبقه و در است به ویژه قفسة آش...
«
‹
4
5
6
7
8
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها