جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یاب
(اِفا.) در ترکیب، به صورت مزید مؤخر به معنی یابنده آید: دیریاب، فلزیاب...
معین
ی
یارانه
(ن) (ص مر. ق مر.) از روی یاری، سوبسید.
معین
ی
یادآور
(وَ) (ص فا.) آن که به یاد آورد، آن چه به یاد آورد.
معین
ی
یاالله
(اَ لْ لا) (ندا.)۱- لفظی است که مردان هنگام ورود به خانه گویند، تا اگ...
معین
ی
یارا
(اِ.) توانایی، نیرو.
معین
ی
یاد گرفتن
(گ ِ ر ِ تَ) (مص م.)۱- آموختن، ۲- حفظ کردن، از بر کردن.
معین
ی
یائسگی
(ئِ س) (حامص.) پایان دوران تولیدمثل و قطع عادت ماهانه در زنان.
معین
ی
یار کردن
(کَ دَ) (مص م.) همراه نمودن.
معین
ی
یاد کردن
(کَ دَ) (مص م.)۱- یادآوری کردن، به خاطر آوردن.۲- (عا.) به دیدار کسی رف...
معین
ی
یائسه
(~.) (ص.)۱- یائس.۲- زنی که دیگر عادت ماهانه نشود.
«
‹
2
3
4
5
6
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها