جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یوبه
(ب) (اِ.) آرزو، خواهش.
معین
ی
یمام
(یَ) (اِ.)۱- کبوتر دشتی، کبوتر صحرایی.۲- اراده، قصد.
معین
ی
یک سر
(~. سَ) (ص مر. ق مر.)۱- تمام، همگی.۲- سراسر.۳- فوری.۴- مستقیم.
معین
ی
یویو
(یُ یُ) (اِ.) نوعی اسباب بازی کودکان.
معین
ی
یوغ
(اِ.) چوبی که هنگام شخم زدن زمین بر گردن گاو میگذارند.
معین
ی
یواقیت
(یَ) (اِ.) جِ یاقوت.
معین
ی
یم
(یَ) (اِ.) دریا.
معین
ی
یک لاقبا
(~. قَ) (ص مر.) (عا.) بی چیز، تهی دست.
معین
ی
یک لخت
(~. لَ) (ص مر.)۱- یکپارچه، یکدست.۲- آن که همیشه بر یک وضع و حالت باشد ...
معین
ی
یک نورد
(~. نَ وَ) (ص مر.) به یک طریق، بر یک منوال.
«
‹
3231
3232
3233
3234
3235
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها