جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یوم القرار
(~. قَ) (اِمر.) روز قیامت، روز رستخیز.
معین
ی
یورش
(رِ) (اِ.) تاخت و تاز، هجوم.
معین
ی
ینابیع
(یَ بِ) (اِ.) جِ ینبوع ؛ چشمهها.
معین
ی
یک بخته
(~. بَ تِ)(ص.) زنی که در زندگی بیش از یک شوهر نکرده باشد.
معین
ی
یوم الدین
(~.) (اِمر.) روز قیامت، روزشمار.
معین
ی
یورتمه
(مِ) (اِ.) چهار نعل رفتن اسب.
معین
ی
یمین
(یَ) (اِ.)۱ - سمت راست.۲- سوگند، قسم.
معین
ی
یک لاقبا
(~. قَ) (ص مر.) (عا.) بی چیز، تهی دست.
معین
ی
یک لخت
(~. لَ) (ص مر.)۱- یکپارچه، یکدست.۲- آن که همیشه بر یک وضع و حالت باشد ...
معین
ی
یک نورد
(~. نَ وَ) (ص مر.) به یک طریق، بر یک منوال.
«
‹
3231
3232
3233
3234
3235
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها