جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آرتزین
(تِ یَ) (اِ.) چاه جهنده، چاهی که بین دو دامنه در دره حفر کنند، و آبش ...
الف
معین
آرتروز
(تْ رُ) (اِ.) هر گونه بیماری دردناک مفصلی به ویژه نوع التهابی آن که ب...
الف
معین
آراییدن
(دَ) (مص م.) آراستن.
الف
معین
آرایشگر
(یِ گَ) (ص فا.) آن که آرایش کند، سلمانی.
الف
معین
آرایش خورشید
(یِ ش ِ خُ) (اِمر.) هفدهمین لحن از الحان باربدی.
الف
معین
آرایش جهان
(یِ ش ِ جَ) (اِمر.) لحن هفدهم ازالحان باربد. لحن خورشید هم گفتهاند.
الف
معین
آرایش
(ی ِ)(اِمص.)۱- زیب و زینت.۲- آماده شدن و صف کشیدن سپاه.۳- تصنع، ظاهر -...
الف
معین
آرامیدن
(دَ) (مص ل.)۱ - خفتن، استراحت کردن.۲- قرار یافتن، آرام شدن.۳- صبر کردن...
الف
معین
آرامی
(ص نسب.) قومی از قبایل سامی نژاد که نسبشان به «آرام» (اِرَم) پسر سام ب...
الف
معین
آرامگاه
(اِمر.)۱- جای آرمیدن.۲- مجازاً به معنی گور، قبر.
«
‹
34
35
36
37
38
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها