جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گیر
۱ - (اِمص.) گرفتگی، مانع.۲- دشواری در کار، اشکال.۳- (ص.) گرفتار، اسیر....
معین
ی
یانکی
(اِ.) نامی تحقیرآمیز برای آمریکاییان خاصه نظامیان آمریکا.
معین
ی
یاقوتی
۱ - (اِ.) نوعی از انگور که دانههای آن ریز و سرخ رنگ است.۲- (ص نسب.) ب...
معین
ی
یاسا
(اِ.)۱- فرمان و حکم پادشاهی.۲- قانون و مجازات مغولی.
معین
ی
یارگی
(رَ) (اِ.)۱- یارایی، توانایی.۲- مجال، فرصت.
معین
ی
یانه
(ن) (اِ.)۱- هاون.۲- بزرک و تخم کتان.
معین
ی
یاقوت
(اِ.) از سنگهای معدنی گران بها به رنگهای سرخ، زرد، کبود.
معین
ی
یاس
(اِ.) درختچهای زینتی از تیرة زیتونیان با گلهای معطر و سفید.
معین
ی
یارک
(رَ) (اِ.)۱- یار کوچک.۲- بچه دان، رحم.
معین
ی
یانع
(ن) (اِفا. ص.) رسیده.
«
‹
3215
3216
3217
3218
3219
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها