جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گالوانیزه
(زِ) (ص.) دارای روکشی از فلزِ روی (در مورد آهن یا فولاد).
گ
معین
گازرشست
(~. شُ) (ص مف.) ۱- سخت پاک و تمیز.۲- آهار کرده.
گ
معین
گات
(اِ.) = گاته. گاتها: سرودههای زردشت، قدیمی ترین بخش اوستا.
گ
معین
گالوانومتر
(نُ مِ) (اِ.) اسبابی برای آشکارسازی یا اندازه گیری جریانهای الکتریکی...
گ
معین
گازر
(زُ یا زَ) (ص. اِ.) رخت شوی.
گ
معین
گاباره
(رِ) (اِمر.)۱- گله گاو.۲- غار، شکاف. گاپاره نیز به این معنی است.
گ
معین
گاله
(~.) (اِ.) غایط.
گ
معین
گازانبر
(اَ بُ) (اِمر.) قیچی، مقراض، یک نوع ابزاری است که در کارهای آهنگری و ز...
گ
معین
گ
(حر.) بیست و ششمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۲۰ در حساب ابجد.
گ
معین
گالن
(لُ) (اِ.) مقیاس وزن برای مایعات برابر با ۴ لیتر (در کشورهای انگلیسی ...
1
2
3
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها