جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
اتسام
(اِ تِّ) (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.
الف
معین
اتباع
( اِ) (مص م.)۱- پیروی کردن، در پی رفتن. ۲- بازپس داشتن، در پی فرستاد...
الف
معین
اتساق
(اِ تِّ) ۱- (مص ل.) راست و تمام شدن.۲- فراهم آمدن.۳- نظم و ترتیب دادن....
الف
معین
اتاوه
(اِ وَ یا وِ) (اِ.)۱- خراج، مال دیوان.۲- رشوه.
الف
معین
اتساع
(اِ تِّ) ۱- (مص ل.) فراخ شدن، گشاد شدن.۲- (اِمص.) فراخی، وسعت، گنجایش....
الف
معین
اتاماژر
(اِ ژُ) (اِمر.) = ایتماژور: ارکان حرب، ستاد. اتاماژور در عهد قاجاریه ...
الف
معین
اترشی
(اُ رُ) (اِ.) ترشی.
الف
معین
اتالیق
(اَ) (اِ.)۱- شوهر مادر، قائم مقام پدر.۲- لالا، لله، مؤدب.۳- نگهبان، ح...
الف
معین
اترخان رشتی
(اُ تُ رْ نِ رَ شْ) (اِمر.) کنایه از: آدم پرافاده.
الف
معین
اتاقه
(اُ قِ یا قَ) (اِ.) تاجی که از پرهای بعض مرغان سازند. این کلمه با فعل...
«
‹
125
126
127
128
129
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها