جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
ابیض
(اَ یَ) (ص.)۱ - سفید، سپیدرنگ.۲- (کن.) شمشیر.۳- جوانی.۴- مرد پاک نامو...
الف
معین
ابوت
(اُ بُ وَّ) (مص ل.) پدری، پدر شدن، پدر بودن.
الف
معین
ابیز
(اَ) (اِ.) جرقه، شرارة آتش.
الف
معین
ابوالکلام
(~. کَ) ۱- (ص مر.) پرسخن.۲- (اِمر.) کُنیة زاغ است به مناسبت زیاد آواز ...
الف
معین
ابیت
(اَ یَّ) (مص ل.)۱- مقام بلند و رفیع طلبیدن.۲- از کارهای پست دوری کردن....
الف
معین
ابوالهول
(~. هُ) (ص مر.)۱- ترس آور، هراس انگیز.۲- یکی از عجایب هفتگانه جهان در...
الف
معین
ابیب
(اَ) (اِ.) نامی است که عرب به ماه اپیفی که در تقویم مصریان یا قبطیان ...
الف
معین
ابوالعجب
(~. عَ جَ) (ص مر.)۱- هر چیز که شگفتی آورد.۲- شعبده باز.
الف
معین
اتسام
(اِ تِّ) (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.
الف
معین
اتباع
( اِ) (مص م.)۱- پیروی کردن، در پی رفتن. ۲- بازپس داشتن، در پی فرستاد...
«
‹
123
124
125
126
127
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها