جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
ابوی
(اَ بَ) (ص نسب.)۱- پدری.۲- (عا.) پدر.
الف
معین
ابیو
(اَ) (ص.) = آبی: نیلگون، کبود، ازرق، آسمان گون.
الف
معین
ابوعطا
(~. عَ) (اِمر.) گوشهای است در دستگاه همایون و شور.
الف
معین
ابیضاض
(اِ) (مص ل.) سپید شدن، سخت سپید شدن.
الف
معین
ابوحارث
(اَ رِ) (اِمر.) شیر.
الف
معین
ابیض
(اَ یَ) (ص.)۱ - سفید، سپیدرنگ.۲- (کن.) شمشیر.۳- جوانی.۴- مرد پاک نامو...
الف
معین
ابوت
(اُ بُ وَّ) (مص ل.) پدری، پدر شدن، پدر بودن.
الف
معین
ابیز
(اَ) (اِ.) جرقه، شرارة آتش.
الف
معین
ابوالکلام
(~. کَ) ۱- (ص مر.) پرسخن.۲- (اِمر.) کُنیة زاغ است به مناسبت زیاد آواز ...
الف
معین
ابیت
(اَ یَّ) (مص ل.)۱- مقام بلند و رفیع طلبیدن.۲- از کارهای پست دوری کردن....
«
‹
121
122
123
124
125
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها