جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
ابن الماء
(اِ بْ نُ لْ) (اِ.) مرغابی.
الف
معین
ابلاغیه
(اِ یِّ یا یَُ) (اِ.) ورقهای که از طرف مقامات ذی صلاحیت صادر شود و م...
الف
معین
ابن السبیل
(اِ بْ نُ سْ سَ) (ص مر.) راه نشین، مسافر تهیدست.
الف
معین
ابلاغ
( اِ) (مص م.)رسانیدن ج. ابلاغات.
الف
معین
ابن
( اِ) (اِ.)۱ - فرزند نرینه، پسر.۲- پسر، یکی از اصول سه گانة مسیحی، پد...
الف
معین
ابلاء
( اِ) (مص ل.)۱- عذر خود را بیان کردن.۲- سوگند خوردن.۳- ادا کردن.۴- پ...
الف
معین
ابهی
(اَها) (ص تف.) روشن تر، درخشان تر.
الف
معین
ابلیس
( اِ) (اِ.) شیطان، اهریمن. ج. ابالیس و ابالسه.
الف
معین
ابل
(اَ بُ) (عا.)۱- مخفف ابوالفتح، ابوالقاسم و مانند آنها.۲ - نره، احلیل ...
الف
معین
ابهر
(اَ هَ) (اِ.) رگی است در پشت، رگ پشت که به دل پیوستهاست، رگ جان، آور...
«
‹
119
120
121
122
123
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها