جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آخورخشک
(~. خُ) (ص مر.) کم روزی، بی بضاعت.
الف
معین
آدرنگ
(دَ رَ) (اِ.)۱- رنج، اندوه.۲- آفت، مصیبت.
الف
معین
آدرمه
(رَ مِ) (اِ.) نک آدرم.
الف
معین
آدرم
(رَ) (اِ.)۱ - نمد زین اسب و مانند آن.۲- درفشی که با آن نمدزین را دوزن...
الف
معین
آدرس
(رِ) (اِ.)۱- نشانی خانه، اداره و مانند آن، نشانی (فره).۲- عنوان و نا...
الف
معین
آدر
(دَ) (اِ.) آذر، آتش.
الف
معین
آدخ
(دَ)۱- (ص.) خوب، نیکو.۲- (اِ.) تل، پشته.
الف
معین
آداک
(اِ.) خشکی میان دریا، جزیره.
الف
معین
آذربرزین
(~. بَ) (اِ.) نام یکی از سه آتشکدة بزرگ دورة ساسانی که در ریوند خراسان...
الف
معین
آدم کش
(دَ. کُ) (ص فا.)کشندة آدم، قاتل انسان.
«
‹
29
30
31
32
33
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها