جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آمودن
(دَ) (مص م.)۱- ساختن، آراستن.۲- جادادن گوهر در انگشتر.۳- به نخ کشیدن گ...
الف
معین
آمرانه
(مِ نِ) (ق مر.) تحکم آمیز.
الف
معین
آموخته کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) عادت دادن.
الف
معین
آمر علی
(مِ عَ) (اِمر.) آدم فضول که مدام دستور میدهد.
الف
معین
آموخته
(تِ) (ص مف.)۱ - یاد گرفته، تعلیم گرفته.۲- مؤدب، فرهیخته.۳- عادت کرده.۴...
الف
معین
آمر
(مِ) ۱- (اِفا.) امر کننده، فرماینده.۲- (اِ.) روز ششم یا چهارم از ایام ...
الف
معین
آموختن
(تَ) (مص ل.) یاد دادن و یاد گرفتن.
الف
معین
آمدگان
(مَ دِ) (اِ.) فرستادگان، رسولان.
الف
معین
آموت
(اِ.) آشیان، آشیانه. لانة پرندگان شکاری.
الف
معین
آمد کار
(~.) (ص.) خجستگی، فرخنده.
«
‹
76
77
78
79
80
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها