جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آمن
(مَ) (ص تف.) استوارتر، ایمن تر.
الف
معین
آمد شد
(~. شُ) (مص مر.)۱- آمد و شد، رفت و آمد.۲- تکرار.
الف
معین
آمفیبول
(بُ) (اِ.) یکی از سنگهایی که از عناصر اصلی سنگهای آذرین است و مواد ...
الف
معین
آمد داشتن
(~. تَ) (مص ل.) فرخنده بودن، خوش قدم بودن.
الف
معین
آمفی تآتر
(تِ) (اِمر.) تماشاخانه، جای اجرای نمایشنامه و تئاتر.
الف
معین
آمد
(مَ) (مص مر.)۱- آمدن، رفت و آمد.۲- بازگشت.۳- بخت، سازگاری بخت.
الف
معین
آمرغ
(مُ) (اِ.) چیز اندک.
الف
معین
آمرزیده
(مُ دِ) (ص مف.) مرحوم، شادروان.
الف
معین
آمیب
(اِ.) جاندار ذره بینی تک سلولی از ردة آغازیان که در آبهای شیرین و جا...
الف
معین
آموزشی
(زِ) (ص نسب.)۱ - تعلیمی.۲- دوستدار آموختن.
«
‹
77
78
79
80
81
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها