جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ج
معین
جارچی
(اِمر.) کسی که خبر یا حکمی را با صدای بلند در کوچه و خیابان به گوش مر...
ج
معین
جادوگر
(گَ) (ص فا.) ساحر، افسونگر.
ج
معین
جارور
(رُ) (اِ. ص.)۱- بداختر.۲- سال قحطی و سختی.
ج
معین
جادو جنبل
(جَ بَ) (اِمر.) (عا.)۱- سحر، جادو.۲- عنوانی تحقیرآمیز برای جادو.
ج
معین
جارو
(اِمر.) = جاروب: وسیلهای برای رُفتن خاک و خاشاک که از گیاه مخصوص جارو...
ج
معین
جادو
۱ - (ص.)افسونگر.۲- (اِ.)سحر، ساحری.۳- (کن.) چشم معشوق.۴- دلفریب.۵- مح...
ج
معین
جامگی
(مِ) (اِ.) مستمری، مواجب.
ج
معین
جامه نادوخته
(~ء ت) (اِمر.) کفن.
ج
معین
جامکاری
۱ - (اِمص.)آیینه کاری.۲- (مص م.) آیینه کاری کردن.
ج
معین
جاماندن
(دَ) (مص ل.) فراموش شدن چیزی در جایی.
«
‹
5
6
7
8
9
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها