جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ج
معین
جار کشیدن
(کَ یا کِ دَ) (مص ل.) فریاد زدن.
ج
معین
جاخاکستری
(کِ تَ) (اِمر.)ظرفی که خاکستر (سیگار و مانند آن) در آن ریزند.
ج
معین
جاسر
(س) (ص.) جسور، بی باک.
ج
معین
جار و جنجال کردن
(رُ جَ. کَ دَ) (مص ل.) هیاهو کردن.
ج
معین
جاست
(اِ.) جایی که انگور را در آن لگد زنند تا شیرة آن برآید.
ج
معین
جار زدن
(زَ دَ) (مص ل.) خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رس...
ج
معین
جامه دان
(~.) (اِمر.)۱- صندوقی که در آن جامهها را گذارند.۲- اتاقی که در آن جام...
ج
معین
جالینوس
(اِ.)۱- نوایی است از موسیقی قدیم.۲- نام طبیب معروف یونانی.
ج
معین
جامه دار
(~.) (ص فا.) کارگری که در حمام جامههای مردم را نگه میدارد.
ج
معین
جالیزکاری
(حامص.) زراعت خربزه، هندوانه و غیره.
«
‹
5
6
7
8
9
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها