جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ر
معین
رایق
(یِ) (اِفا.)۱- صاف، صافی.۲- خوش آیند.
ر
معین
راکد
(کِ) (اِفا.) ایستاده، بی حرکت.
ر
معین
ربانی
(رَ بّ) (ص نسب.) عابد، عارف، خداشناس. ج. ربانیون، ربانیین.
ر
معین
رایع
(یِ) (اِفا.)۱- رساننده، بالنده.۲- زیبا.
ر
معین
راکت
(کِ) (اِ.)۱- ابزاری به شکل یک صفحة توری گرد مسطح دارای دستة بلند که د...
ر
معین
رباعیات
(رُ یّ) (اِ.) جِ رباعیه (رباعی).۱- اشعار چهار مصراعی.۲- دندانهای ارب...
ر
معین
رایض
(یِ) (اِفا.) رام کنندة ستوران.
ر
معین
راکب
(کِ) (اِفا.) سوار، سواره.
ر
معین
رباعی
(~.) (اِ.) شعری دارای چهار مصراع که مصراعهای اول و دوم و چهارم هم قا...
ر
معین
رایش
(~.) (اِ.) تیر با پر.
«
‹
16
17
18
19
20
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها