جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ز
معین
زهره طبع
(~. طَ) (ص مر.) خوش منش.
ز
معین
زواج
(زَ) (اِمص.) زناشویی.
ز
معین
زهره ساز
(~.) (ص مر.) خوش - خوان.
ز
معین
زو کشیدن
(کِ دَ) (مص ل.) (عا.) اصطلاحی است در باز الک دولک که طرف مغلوب باخته ب...
ز
معین
زهره رخ
(زُ رِ. رُ) (ص مر.) دارای چهرهای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره - جب...
ز
معین
زهیدن
(زِ دَ) (مص ل.) زاییدن.
ز
معین
زهره داشتن
(~. تَ) (مص ل.) دل و جرأت داشتن.
ز
معین
زهی
(~.) (ص نسب.) هر سازی که دارای زه باشد.
ز
معین
زهره باختن
(زَ رِ. تَ) (مص ل.) بسیار ترسیدن.
ز
معین
زهگیر
(زِ) (اِ.) انگشتانهای از چرم یا استخوان که درِ آن را در انگشت کرده، ز...
«
‹
43
44
45
46
47
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها