جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
ساقه
(قَ) (اِ.) دنباله سپاه.
س
معین
ساعی
(اِفا.)۱- کوشا، سعی کننده.۲- شتابنده.۳- سخن چین.
س
معین
ساقط کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)۱- افکندن.۲- کسی را از شغل خود برکنار کردن.
س
معین
ساعده
(عِ دَ یا دِ) (اِ.)۱- شیر بیشه.۲- بازوی چرخ چاه.۳- مجرای آب به سوی نه...
س
معین
ساقط شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.)۱- افتادن.۲- حذف شدن.
س
معین
ساعد
(عِ) ۱- (اِ.) از آرنج تا مچ دست.۲- (اِفا.) یاری دهنده.
س
معین
ساقط
(قِ) (ص.)۱- فرودافتاده.۲- فرومایه، ناکس.
س
معین
ساعت
(عَ) (اِ.)۱- واحدی برای زمان برابر با یک بیست و چهارم شبانه روز.۲- هن...
س
معین
ساقدوش
(قْ) (اِ.) کسی که شب عروسی دوش به دوش داماد حرکت میکند.
س
معین
ساطور
(اِ.) ابزاری آهنی و پهن و دسته - دار شبیه کارد.
«
‹
12
13
14
15
16
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها