جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
سالو
(اِ.) جامة سفید و تنگ که از آن دستار و لباس زنانه درست میکردند.
س
معین
سالار
(ص مر.)۱- سالخورده.۲- کهن.
س
معین
سالنامه
(مِ یا مَ) (اِمر.)۱- تقویم.۲- دفتری که وقایع سال در آن ثبت شود و هر سا...
س
معین
سالاد
(اِ.) مخلوطی از سبزیهای پخته یا خام یا محصولات گوشتی که با سس مخصوص ...
س
معین
سالن
(لُ) (اِ.) تالار، محوطهای برای اجتماع افراد زیاد.
س
معین
سال گره
(گِ رِ) (اِمر.) روز شروع سال نو از عمر کسی، جشن تولد.
س
معین
سامعه
(مِ عِ یا عَ) (اِفا، ~اِ.)۱- گوش.۲- قوة شنوایی.
س
معین
سالمند
(مَ) (ص مر.) پیر، سالخورده.
س
معین
سال گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص م.) مراسم سالگرد شخص مرده را برگزار کردن.
س
معین
سامع
(مِ) (اِفا.) شنونده ؛ ج. سُمّاع، سمعه و سامعون.
«
‹
15
16
17
18
19
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها