جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
ساتن
(تَ) (اِ.) نوعی پارچة نخی مانند اطلس.
س
معین
سابرقان
(بُ) (اِ.) آهن سخت و خشک. شابرقان و شابورقان نیز گویند.
س
معین
ساتراب
(تْ) (اِ.) والی، حاکم.
س
معین
سابحه
(بِ حَ یا حِ) (اِفا.) مؤنث سابح ؛۱- شناور، شناکننده، ۲- کشتی، ۳- ستار...
س
معین
ساتر
(تِ) ۱- (اِفا.) پوشاننده، پنهان - کننده.۲- (اِ.) پوشش.
س
معین
سابحات
(بِ) (اِفا.) فرشتگانی که میان زمین و آسمان تسبیح کنند.
س
معین
سابیدن
(دَ) (مص مر.) (عا.) نک ساییدن.
س
معین
سابح
(بِ) (اِفا.)۱- شناکننده، شناور.۲- تندرونده، تندرو. ج. سابحات
س
معین
سابوره
(رَ) (ص.) مخنث، هیز، امرد.
س
معین
ساباط
(اِ.) سایبان، دالان سر پوشیده.
‹
1
2
3
4
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها