جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ض
معین
ضاری
(اِ.)۱- سگ شکاری.۲- خون روان.
ض
معین
ضارب
(رِ) (اِفا.) زننده، کسی که میزند. ج. ضوارب. ضاربین.
ض
معین
ضار
(رّ) (اِفا.) زیانکار، مضر. ج. ضارین.
ض
معین
ضاد
(اِ.) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.
ض
معین
ضاحکه
(حِ کَ یا کِ) ۱- (اِفا.) مؤنث ضاحک.۲- (اِ.) دندانی که وقت که خندیدن پی...
ض
معین
ضاحک
(حِ) (اِفا.) خندان، خندنده.
ض
معین
ضایع گذاشتن
(~. گُ تَ) (مص ل.) اهمال کردن.
ض
معین
ضاجع
(جِ) (اِفا.)۱ - مرد بر پهلو خوابیده.۲- کاهل بسیار خسبنده. ج. ضواجع.
ض
معین
ضایع کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)۱- خراب کردن، فاسد کردن.۲- (عا.) کنف کردن، بور کردن...
ض
معین
ضاجر
(جِ) (اِفا.) دلتنگ، بی آرام از غم.
1
2
3
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها