جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ل
معین
لتراست
(لِ س) (اِ.) ورقهای که حروف الفبا و نشانههای مختلف روی آن حک شدهاس...
ل
معین
لحق
(لَ حَ) (مص م.) رسیدن، الحاق، آوردن.
ل
معین
لجستیک
(لُ جِ) (اِ.) بخشی از علوم نظامی که به حمل و نقل افراد و تجهیزات ارتش...
ل
معین
لت و پار کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) از هم دریدن و پاره پاره کردن.
ل
معین
لحظه
(لَ ظَ یا ظِ) (اِ.)۱- یک چشم به هم زدن.۲- یک دم. ج. لحظات.
ل
معین
لجام
(لِ) (اِ.)۱- معرب لگام، دهانة اسب.۲- آن چه که بدان فال بد گیرند.
ل
معین
لت و پار
(لُ تُ) (ص مر.) (عا.) پاره پاره، قطعه قطعه.
ل
معین
لحظ
(لَ) ۱- (مص م.) به گوشة چشم نگریستن چیزی را.۲- (اِ.) چشم. ج الحاظ.
ل
معین
لجاره
(لَ جّ رِ) (ص.) پُر سر و صدا، بی شرم.
ل
معین
لت لت
(لَ. لَ) (ص مر.) لخت لخت، پاره پاره.
«
‹
22
23
24
25
26
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها