جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ن
نشأ
(نَ) ۱- (مص ل.) نو پیدا شدن.۲- روییدن، رستن، نمو کردن.۳- پرورش یافتن....
معین
ن
نشلیدن
(نَ دَ) (مص ل.)۱- آویختن و آویزان کردن.۲- تشبث، چنگ زدن در چیزی.
معین
ن
نشاندن
(نِ دَ) (مص م.)۱- غرس کردن درخت.۲- خاموش کردن آتش.
معین
ن
نش
(نَ) (اِ.) سایه، جایی که سایه باشد.
معین
ن
نظار
(نُ ظّ) (ص.) جِ ناظر؛ بینندگان، تماشاچیان.
معین
ن
نصیح
(نَ) (ص.) نصیحت کننده، پند - دهنده.
معین
ن
نصب العین
(نَ بُ عَ) (اِمر.)مقابل چشم، پیش چشم.
معین
ن
نشگون
(نِ) (اِ.) نک. نشکنج.
معین
ن
نطول
(نَ) (اِ.) آبی که در آن داروها بجوشانند و عضوی را که مبتلی به مرضی اس...
معین
ن
نصیب
(نَ) (اِ.)۱- بهره، قسمت.۲- بخت، اقبال. ج. انصبه.
«
‹
68
69
70
71
72
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها