جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
و
واخوردن
(خُ دَ) (مص ل.)۱- یکّه خوردن، دچار شوک شدن.۲- بی رونق شدن.
معین
و
واده
(دِ) (دِ یا دَ)۱- (اِ.) اصل، بنا، شالوده.۲- (پس.) به صورت پسوند آید به...
معین
و
واخواهی
(خا) (حامص.) بازخواست، اعتراض.
معین
و
وادنگ
(دَ) (اِ.) (عا.) انکار پس از اقرار، دبه.
معین
و
واخوان
(خا) (اِ.)۱- دوباره خواندن.۲- مقابلة کتب، مطابقه.۳- امتحان درستی و نا...
معین
و
وارونه
(ن) (ص.)۱- واژگونه، سرنگون.۲- برعکس، ضد.
معین
و
وارسی
(رَ) (اِمص.) بازرسی، به دقت رسیدگی کردن.
معین
و
وارون
(ص.) سرنگون، واژگون.
معین
و
وارستگی
(رَ تِ) (حامص.)۱- رهایی، آزادگی.۲- فروتنی.
معین
و
وارو زدن
(زَ دَ) (مص ل.)۱- پُشتک زدن.۲- واکنش نشان دادن.
«
‹
3
4
5
6
7
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها