جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آرگون
(گُ) (اِ.) عنصری شیمیایی، گازی است ساده، بی رنگ، بی بو و بی طعم که یک...
الف
معین
آروین
(وِ) (اِ.) تجربه، امتحان، آزمایش.
الف
معین
آروند
(وَ) (اِ.) اروند، ارونگ.
الف
معین
آرون
(اِ.) صفت نیک، خوی خوش.
الف
معین
آروغ
(رُ) (اِ.) = آروق: گازی که در لولههای گوارشی ایجاد شود. اگر این گاز د...
الف
معین
آروبند
(بَ)(ص مر.)آن که استخوان شکسته و از جای برآمده را به هم پیوند زند، شکس...
الف
معین
آزگار
(زَ یا زِ) (ق.) (عا.) کامل، تمام، دراز، طولانی.
الف
معین
آزوقه
(قِ) (اِ.)۱- غذای کم، غذایی که در سفر با خود دارند؛ توشه.۲- خواربار ک...
الف
معین
آزور
(وَ) (ص مر.) حریص، طماع.
الف
معین
آزناک
(ص.) آزند، حریص.
«
‹
41
42
43
44
45
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها