جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آگراندیسمان
(اِمص.)۱- فرآیند بزرگ کردن عکس به وسیلة دستگاه مخصوصی در عکاسی.۲- (ع...
الف
معین
آکنده گوش
(~.) (ص مر.) اندرزناپذیر.
الف
معین
آگر
(گُ) (اِ.) نک آگور.
الف
معین
آکنده پهلو
(~. پَ) (ص مر.) سخت فربه.
الف
معین
آگج
(گَ) (اِ.) نک آکج.
الف
معین
آکنده
(کَ دِ) (ص مف.)۱- انباشته، پر.۲- میان از چیزی پُر شده.۳- پوشیده، مخفی...
الف
معین
آگاهی
۱ - (حامص.) خبر، اطلاع.۲- دانش، معرفت.۳- (اِ.) شعبهای از نیروهای انتظ...
الف
معین
آکندن
(کَ دَ) (مص م.)۱- پر کردن، انباشتن.۲- توی چیزی را پُر کردن.۳- سطح چیز...
الف
معین
آگاهاندن
(دَ) (مص م.) آگاهانیدن.
الف
معین
آکله
(کِ لِ) (اِفا.)۱- مؤنث آکل، خورنده.۲- خوره، جذام.۳- کنایه از: زن زشت ...
«
‹
102
103
104
105
106
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها