جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
ابتهاج
(اِ تِ) ۱- (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن.۲- (اِمص.) شادی، خوشی.۳- را...
الف
معین
ابام
( اَ) (اِ.)قرض، دین. وام و اوام نیز گویند.
الف
معین
ابتها
(اِ تِ) (مص ل.) انس گرفتن به، الفت گرفتن با.
الف
معین
اباقا
( اِ) (اِ.) = آباقا: برادر مهتر یا کهتر پدر. آباقا.
الف
معین
ابتناء
(اِ تِ) (مص م.) نهادن، ساختن، بنا کردن.
الف
معین
اباعد
(اَ عِ) (اِ.) جِ ابعد؛ بیگانگان، آنان که نسبت دور دارند.
الف
معین
ابتلال
(اِ تِ) (مص ل.)۱- تر شدن.۲- خوب شدن حال پس از بیماری و سختی.۳- چاق شد...
الف
معین
اباطیل
( اَ) (اِ.) جِ باطل ؛ سخنان یاوه و بیهوده، چیزهای باطل.
الف
معین
ابتلاع
(اِ تِ) (مص م.) بلعیدن، فرو دادن، قورت دادن.
الف
معین
اباض
(اِ.) (اِ.)۱- ریسمانی که به وسیلة آن خردة دست شتر بربندند تا دست از ز...
«
‹
110
111
112
113
114
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها