جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
آیینه دار
(~.) (ص مر.)۱- کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه دارد تا خ...
الف
معین
اباز
( اِ) (اِ.)۱- ریسمانی که به وسیلة آن خردة دست شتر بربندند تا دست از ...
الف
معین
آیینه خانه
(~. نِ) (اِمر.)اتاقی که آن را آیینه - کاری کرده باشند.
الف
معین
اباریق
( اَ) (اِ.) جِ ابریق ؛ کوزهها.
الف
معین
آیینه بندان
(~. بَ)(اِمر.)آراستن در و دیوار خانه با نهادن آیینههای بسیار بر آن. آ...
الف
معین
اباره
(اِ یا اَ رِ) ۱- (مص م.) مایه خرمابن نر را به خرمابن ماده رساند ن.۲- ...
الف
معین
آیینه
(~.) (اِ.) آینه، قاپ یا تاسی که نتوان حکم کرد که به چه شکلی نشستهاست....
الف
معین
اباده
(اِ دِ یا دَ) (مص م.) هلاک کردن، کشتن.
الف
معین
آیینه کسی بودن
(~ء کَ. دَ) (مص ل.) به طور محض در همة حرکات مقلد کسی بودن و از خود ابت...
الف
معین
ابتذال
(اِ تِ) ۱- (مص م.) بسیار به کار بردن چیزی تا اندازهای که از ارزش آن ب...
«
‹
108
109
110
111
112
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها