جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
الف
معین
اباحتی
(اِ حَ) (ص نسب.) اباحی ؛ ملحدی که همه چیز را مباح شمارد و انجام محرما...
الف
معین
آیینه پیل
(~ء) (اِمر.)۱- طبل یا دُهُل بزرگ که آن را بر پیل مینواختند.۲- جرس و ز...
الف
معین
اباحت
(اِ حَ) (مص م.)۱- حلال کردن، روا دانستن.۲- جایز.۳- به تکلیف اعتقادی ن...
الف
معین
آیینه سکندر
(~ء س ِ کَ دَ) (اِمر.) آیینهای که ارسطو برای اسکندر ساخت و آن را بالا...
الف
معین
اباتت
(اِ تَ) (مص ل.) = اباته: شب را در جایی گذراندن، شب را در جایی به سر ...
الف
معین
آیینه دق
(~ء دِ) (اِمر.)۱- آیینهای که چهرة انسان را زرد و نحیف نشان دهد.۲- کنا...
الف
معین
ابابیل
(اَ) (اِ.)۱ - دستههای پراکنده، دسته - دسته، گروه مرغان.۲- پرستوها، ...
الف
معین
آیینه بخت
(~ء بَ) (اِمر.) آیینهای که در مجلس عقد و عروسی در پیش عروس میگذارند....
الف
معین
ابا کردن
(اِ. کَ دَ) (مص ل.) سرباز زدن، امتناع کردن.
الف
معین
آیین نامه
(مِ) (اِمر.) اساسنامه، مجموعة اصول و قوانینی که یک شرکت برای نظم دادن ...
«
‹
107
108
109
110
111
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها