جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
سال گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص م.) مراسم سالگرد شخص مرده را برگزار کردن.
س
معین
سامع
(مِ) (اِفا.) شنونده ؛ ج. سُمّاع، سمعه و سامعون.
س
معین
سالم
(لِ) (ص.)۱ - بی عیب.۲- تندرست.
س
معین
سامر
(مِ) (اِفا.) قصه گو، افسانه گو.
س
معین
سالف
(لِ) (اِفا.)۱- گذشته، پیشین.۲- پیش رفته.
س
معین
سامبا
(اِ.) رقص پر شور و پرتحرک برگرفته از رقص محلی برزیل.
س
معین
سالدات
(اِ.) سرباز.
س
معین
سامان شدن
(شُ دَ) (مص ل.) درست شدن کار.
س
معین
سالخوردگی
(دَ یا د) (حامص.)۱- پیری.۲- فرسودگی.
س
معین
سامان
(اِ.)۱- اسباب، لوازم.۲- وسایل زندگی، باروبنه.۳- متاع، کالا.۴- آراستگی...
«
‹
15
16
17
18
19
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها