جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
سالاری
(حامص.)۱- مهتری، ریاست، پادشاهی.۲- پیری، سالخوردگی.
س
معین
سالو
(اِ.) جامة سفید و تنگ که از آن دستار و لباس زنانه درست میکردند.
س
معین
سالار
(ص مر.)۱- سالخورده.۲- کهن.
س
معین
سالنامه
(مِ یا مَ) (اِمر.)۱- تقویم.۲- دفتری که وقایع سال در آن ثبت شود و هر سا...
س
معین
سالاد
(اِ.) مخلوطی از سبزیهای پخته یا خام یا محصولات گوشتی که با سس مخصوص ...
س
معین
سالن
(لُ) (اِ.) تالار، محوطهای برای اجتماع افراد زیاد.
س
معین
سال گره
(گِ رِ) (اِمر.) روز شروع سال نو از عمر کسی، جشن تولد.
س
معین
سانسور
(نْ) (اِ.)کنترل و بازرسی حاکمیت بر فعالیت سیاسی، اجتماعی و... خاص...
س
معین
ساچمه
(مَ یا مِ) = صاچمه: (اِ.) گلولهای ریز سربی مخصوص تفنگهای شکاری.
س
معین
سانس
(نْ) (اِ.) زمانی برای نمایش فیلم یا تئاتر، جلسه، نوبت (فره).
«
‹
17
18
19
20
21
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها