جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
سته
(س تَ) (اِمص.) لجاج، عناد.
س
معین
ستی
(~.) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و ب...
س
معین
ستنبه
(س تَ بِ) (ص.)۱- تنومند، قوی هیکل.۲- بد هیبت، ترسناک.
س
معین
ستوهیدن
(سُ دَ) (مص ل.)۱- خسته شدن.۲- افسرده گشتن.۳- پریشان شدن.
س
معین
ستن آوند
(سُ تُ وَ) (اِمر.) = ستناوند. استوناوند. ستاوند. ستافند:۱- بالا خانها...
س
معین
ستوهی
(سُ) (حامص.)۱- خستگی.۲- درماندگی، ناتوانی.۳- پریشانی.۴- دلتنگی، افسرد...
س
معین
ستمگری
(~.) (حامص.) ظلم.
س
معین
سخاوت
(سَ وَ) (اِمص.) بخشش.
س
معین
سجین
(س جُ) (اِ.) نام جایی در دوزخ.
س
معین
سجاده
(سَ جّ دِ) (اِ.) جانماز، پارچه یا فرشی که روی آن نماز گزارند.
«
‹
37
38
39
40
41
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها