جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
سدید
(سَ) (ص.)۱- محکم، استوار.۲- راست و درست.
س
معین
سر خوردن
(~. دَ) (مص ل.) (عا.) دلزده شدن، ناامید شدن.
س
معین
سدکیس
(سَ) (اِ.) قوس و قزح.
س
معین
سر خود گرفتن
(سَ رِ خُ. گِ رِ تَ) (مص ل.) پیِ کار خود رفتن.
س
معین
سده
(سَ دَ یا دِ) (اِمر.)۱- یک صد سال، قرن.۲ - نام جشنی منسوب به هوشنگ، د...
س
معین
سر حلقه
(~. حَ قِ) (اِ. ص.) سر - دسته، سرپرست و بزرگتر یک دسته از مردم.
س
معین
سدره نشین
(~. نِ) (ص فا.) کنایه از: فرشتة مقرب.
س
معین
سر به نیست
(~. بِ) (ص مر.) (عا.) نابود، معدوم.
س
معین
سدره
(س رَ یا رِ) (اِ.) یک درخت سدر.
س
معین
سر به
زیر (~. بِ) (ص مر.) کنایه از: محجوب، فروتن.
«
‹
46
47
48
49
50
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها